امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

خاطرات دخترعزیزم آیداوکوچولوی دوست داشتنی امیرمحمد

مریضی من وتنهایی دخترم آیدا

1392/5/3 15:22
نویسنده : مامان محدثه
71 بازدید
اشتراک گذاری

چهارم دیماه سال 86 برخلاف سال قبل برای من خوب نبود .در واقع خیلی سخت بود ماجرا از آنجا شروع شد که من باید دندانم را جراحی می کردم بعد از عمل از ترس اینکه درد زیادی داشته باشه مرتب پروفن خوردم اون هم در حالتی که غذا نمی تونستم بخورم ونتیجه اش این شد که دچار خونریزی معده شدم اوایل که دکترها فکر می کردند مربوط به جراحی می شه بعد از مدتی دکتر حیات بخش گفت که باید اندسکوپی کنه که این در نوع خودش خیلی عذاب آور بود بالاخره فهمیدند که خونریزی معده کردم اون دوران چه بر من گذشت فقط خدا می دونه یکماه تمام توی خونه مامانم بستری بودم وجدای از مریضی افسردگی گرفتم طوری که حتی با رضا وآیدا هم حرف نمی زدم آن زمان روی روحیه دخترم خیلی تاثیر گذاشته بود بعدها فهمیدم که از ناراحتی مدادی برداشته وروی دیوارها نقاشی کرده که آثار بعضی از آنها هست سعی می کنم از روشون عکس بگیرم واینجا بگذارم .به لطف خدا ودعای دیگران رفته رفته حالم خوب شد ودوباره به سرکارم برگشتم .

***********************************************************************************

آن روزهاپدرت بزرگترین تکیه گاه من وتو بودوهرگونه روزنه ای را که رو به سختی می رفت برایمان چه مردانه می پوشاندوبرای لحظه لحظه آرامش من وتو سخت در تلاش بود.یادم هست برای خوشحالیم گیتار گرفته بود واز روزهای روشنی می گفت که من وتو با هم به کلاس آموزشی موسیقی می رویم وآن قدر رویا می بافت تامن را به عکس العمل واداردویا بخنداند.از او سپاسگذارم .او را همیشه قدر بدان که بهترین تکیه گاه دنیاست از برای تو...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)